تاريخ: 1/2/1398 - ساعت: 01:37

وبلاگ

• " منــــــــــــــها " - (متن کامل فیلمنامه)

16/2/1389
.




.
"منـــــها" - نوشته ی کاظم ملایی



به نام خدا


 1 –  داخلی - صبح – محل زندگی مستخدم
از پشت یک ساعت شماطه دار، چرخ دنده ها صدای تیک تاک تولید می کنند. چشمان درشت جوانی حدودا 25 ساله رو به دوربین باز می شود. او سری تراشیده، گوش هایی بزرگ و بدنی لاغر و استخوانی دارد. از خواب بیدار شده است. نگاهش به سقف خیره مانده است و چشمان او هیچ تکان اضافه ای ندارند. بر روی سینه اش و در میان دستانش یک لیوان سفید سرامیکی (ماگ) به چشم می خورد که بر روی آن چهره ی زیبای دختری، با موهایی تراشیده چاپ شده است. انگشت شصت پسر، به آرامی بر روی چهره ی دختر رفته و آن را لمس می کند. ساعت یک ربع به هشت است. دستش از روی تاقچه ی کنارش سمعکی برداشته و در گوشش جای می دهد. همزمان و بطور ناگهانی زنگ ساعت به صدا درآمده و چرخ دنده ها با عجله می چرخند. پسر بی آنکه به کنارش نگاهی بیاندازد، انگشتش را با هوشمندی به روی ساعت آورده و زنگ آنرا نگه می دارد. سکوت می شود. تیک تاک ...
با آمدن موسیقی، دوربین با لنزی واید، از نقطه ای دور به آرامی به محل خواب پسر نزدیک می شود. شبکه ای منظم و گسترده از لوله های آب سرد و گرم بر روی سقف ها و دیوارها کشیده شده است و به شدت فضایی انتزاعی را تداعی می کند. این جا یک زیرزمین است. زیرزمین یک ساختمان بزرگ که دقیقا قسمت تاسیسات و شوفاژخانه ی آن محسوب می شود.
دوربین به محل خواب پسر (دشکی که بر روی موتور شوفاژخانه گذاشته شده است) رسیده و متوقف می شود. او از سر جایش برخواسته و به لیوان در دستش نگاهی می کند.

 2  - داخلی – صبح – راهروهای شرکت
جوان مستخدم با دسته کلیدی بزرگ، چند قفل در را پشت سر هم باز می کند. دوربین داخل اتاق های تاریک است و با بازشدن هر در نور به داخل اتاق ها ریخته و تصویر سیلوئت پسر در قاب درها شکل می گیرد. پاهای پسر وارد راهرویی طولانی شده و از درون خطوط ریلی به جلو می رود. این ریل دقیقا ریل دوربین تصویربردار است اما کاربردی دیگر نیز دارد، بطوریکه چرخ دستی مستخدم هم بر روی آن حرکت کرده و به واسطه ی آن جابجا می شود.
دری بزرگ رو به دوربین باز می شود و مستخدم با تی نظافت وارد اتاق رئیس می شود. دوربین آرام به چرخ دستی فلزی مستخدم نزدیک می شود. دو چراغ بزرگ ال-ای-دی در جلوی آن نصب شده است که گویا شکل یک ماشین کوچک را تداعی می کند.
 بر روی چرخ دستی وسایل مورد نیاز پذیرایی از جمله ماگ های کارمندان، قوری بزرگ چایی و پری بزرگ برای نظافت و .... به صورت هنرمندانه ای چیده شده است. وقتی دوربین به چرخ می رسد، دست مستخدم وارد قاب شده و چند ماگ شسته شده را بر روی آن می گذارد. آخرین ماگ گذاشته شده ، همان ماگی ست که چهره ی دختر بر روی آن چاپ شده است .
برش به : کارت پسر، وارد دستگاهِ ساعت زن می شود. دستگاه ساعت 8 صبح را نشان می دهد.

 3  - داخلی – صبح – اتاق حسابدار
مستخدم با چرخ دستی اش در راهروهای طولانی شرکت پیش می رود. بر روی در و دیوارهای شرکت، تابلوهای گرافیکی در ارتفاعی کوتاه نصب شده اند. شکل لوگوی این شرکت که بر روی زمین و در و دیوارها به چشم می خورد، ارتباطی معنایی با نام فیلم و محصول تولیدی این شرکت (تیغ) دارد. آرم شرکت به شکل یک تیغ بوده که نیم رخ سر تراشیده ی یک آدم درون آن جای گرفته است. فضای داخلی شرکت، به شدت تمیز و مرتب است و گویا همه چیز کاملا استلیلیزه شده است.
در این فضای بهداشتی، رنگ سفید غالب است و سکوتی مرگ بار در کل فضا مستتر است. (در طول فیلم تمام صداهای مختلف را به دقت و ظرافت خواهیم شنید، اما از آنجا که این فیلمنامه فاقد گفتگوست، به هیچ عنوان صدای دیالوگهای اشخاص را نخواهیم شنید)
تمام کارمندان این شرکت متحدالشکل هستند. سرهایی تراشیده، کفش ها و مچ بندهایی سفید و لباسهای اونیفرم سفیدرنگ که بر روی سینه شان لوگوی فلزی شرکت الصاق شده است .
چرخ دستی از روی ریل ها به جلو می رود و با وجود اینکه موتور مشخصی ندارد ولی با صدایی ماشینی کار کرده و به جلو           می شتابد. از دور یک سگ کوچک و سفید خانگی (سگ رئیس) در مسیر ریل ها به چشم می خورد. با نزدیک شدن دوربین سرش را به سمت چرخ دستی چرخانده و با صدایی بامزه عو عو کرده و نفس زنان دور می شود.
دوربین وارد اتاق حسابدار می شود. بر سردر اتاق او تابلویی گرافیکی نصب شده است که در آن چهار عمل اصلی ریاضی (جمع، تفریق، ضرب و تقسیم) به چشم می خورد. (تمام اتاق های این شرکت به واسطه ی تابلوهای گرافیکی معرفی می شوند)
دوربین (به عنوان چرخ دستی) به میز حسابدار نزدیک می شود و در طول مسیر خود یک چرتکه ی قدیمی را رد کرده و کنار میز حسابدار متوقف می شود. او چهره ای بسیار ناراحت و درهم دارد. آشفته است و با عصبانیت کامپیوترش را خاموش می کند. (تمام کامپیوتر های این شرکت به صورت لمسی بوده و بر سطح میز ها نصب شده اند) ماگی بر روی میز گذاشته می شود که تصویر روی ماگ دقیقا منطبق با چهره ی حسابدار است.
وقتی جوان قوری را برمی دارد تا برای این کارمند چایی بریزد، حسابدار عصای چوبی اش را بر روی ماگ گذاشته و با صورتش حالتی برای نخواستن نشان می دهد. لیوان حسابدار بر روی چرخ دستی برگردانده می شود.
مستخدم هنگام خروج از اتاق حسابدار گویا چیزی به او الهام شده است و برای لحظه ای مکث می کند. با پایش آرام سطل آشغال دم در را به سمت راستش هل می دهد. سطل آشغال حدود یک وجب جابجا می شود. این لحظه از چشم حسابدار که مشغول مچاله کردن کاغذهای روی میزش است مخفی می ماند.
( توضیح : او با خیره شدن به هر کسی یا حتی هر شیئی می تواند تله پاتی کرده و گیرنده ی افکار آنها باشد. فرستنده نیست، بلکه تنها به عنوان وسیط، گیرنده ی افکار دیگران است. اکثر اوقات، پیش بینی های او بر قدرت روشن بینی اش می افزاید .)
همینکه مستخدم به راه می افتد، دوربین سریعا به سمت حسابدار Pan می کند. او در حال خواندن نوشته ای ست، عصبانیتش به اوج رسیده، کاغذ را سریعا مچاله کرده وآن را به آئینه ی دیوار مقابلش می کوبد. کاغذ آرام پائین آمده و درست وسط سطل آشغال فرود می آید. حسابدار سرش را در میان دستانش گرفته و این لحظه را ندیده است .

 4  - داخلی – صبح – اتاق بایگانی
چرخ دستی به سمت اتاق بایگانی می رود. در اتاق بایگانی ، دوکارمند کوتاه قد و بلند قد به چشم می خورند. کارمند بلند قد در میان زونکن ها به دنبال پرونده ای ست و کارمند کوتاه قد با مانیتور سطح میزش در حال بازی تخته نرد است. بر روی میزهای تمام کارمندان، وسایلی از جنس سفال، مانند یک آباژور کوچک، قندان، جاخودکاری و ... دیده می شوند.
مستخدم برای این دو نفر چایی ریخته و اکنون مشغول نظافت است. او با پری بزرگ ، گرد و غبار روی میز ها و دیگر وسایل را می زداید .
پر گرد و غبار ها را گرفته و دست آخر به روی یک تلفن بسیار قدیمی متوقف می شود. (تمام آکسسوار و وسایل این فیلم یا بسیار قدیمی هستند و یا کاملا برعکس، مدرن و تازه ساخت هستند) پسر به تلفن خیره شده و دوربین از نقطه نظر او آرام به روی تلفن زوم می کند. تلفن به صدا در آمده و او سریعا آنرا گردگیری می کند.
مستخدم نگاهش را از تلفن گرفته و به کارمند کوتاه قد نگاه می کند که از سرجایش برمی خیزد و به چرخ او نزدیک می شود و با خونسردی آب دهانش را در یکی از ماگ ها (ماگ رئیس) خالی می کند. مستخدم هیچ واکنش خاصی نشان نمی دهد.کارمند بلند قد با پرونده ای به نزدیکش آمده و آن را به دست او می سپارد. مستخدم بدون کوچکترین نگاهی به راه می افتد. کارمند بلند قد گوشی تلفن را برمی دارد.

 5  - داخلی – صبح – اتاق منشی
دوربین به عنوان چرخ دستی، آرام به میز منشی نزدیک می شود. میز منشی در گوشه ی کریدور شرکت و در کنار درهای بزرگ اتاق رئیس واقع شده است. از دور کسی پشت میز منشی دیده نمی شود. دو کارمند در حال جابجایی کارتن هایی بزرگ و سفیدرنگ هستند که آرم شرکت بر روی آنها خودنمایی می کند. دوربین از کنار تندیس فلزیِ سر تراشیده ای عبور می کند. دورتادور کریدور را مبل هایی کوتاه و فانتزی احاطه کرده اند و بر دیوار پشت میز منشی یک تابلو سورئال با حال و هوای آثار «سالوادوردالی» جلوه نمایی می کند.
لیوان ماگ که تصویر زیبای همان دختر بر رویش چاپ شده است، بر روی میز (گوشه ی کادر) گذاشته می شود. سر تراشیده ی دختر، آرام از زیر میز بالا آمده و در گوشه ی دیگر قاب جای می گیرد. چهره اش با عکس روی ماگ مطابقت می کند. لبخندی می زند، اما کلافه و عصبی ست و چیزی را نمی یابد. قوری، ماگ را پر می کند. تلاش دختر بی فایده است او قیچی را در کشوهای میز هم نمی یابد. پسر لحظه ای چرخش را رها کرده و به سمت میز ارباب رجوعان می رود. روی میز یک مجله است که صفحه ی جدول "سودوکو" بر روست و خودنمایی می کند. مکث کرده، آرام مجله را برداشته و قیچی رویت می شود. دختر با دیدن این صحنه متعجب می شود. از زیر شیشه ی میز منشی، تصویر صورت متعجب او را می بینیم که قیچی وارد قاب شده و بر روی شیشه گذاشته می شود. دختر نگاهش را از قیچی گرفته و با اشتیاق به چهره ی مستخدم چشم می دوزد.

 6  - داخلی – صبح – اتاق رئیس
رئیس با عصبانیت مشغول حرف زدن با حسابدار است. او چهره ای بسیار عبوس دارد و شرارت از صورتش می بارد. بر روی میزِ رئیس که در جایگاهی مرتفع قرار گرفته است، یک تندیس شیشه ای به شکل آرم شرکت گذاشته شده است و بر دیوار پشت سر او نیز، یک تابلوی نئونی و سفیدرنگ به شکل همان لوگوی شرکت نصب شده است.
مستخدم به واسطه ی خط ریلی از دالانی باریک عبور کرده و به جایگاه رئیس نزدیک می شود. بر روی خطوط ریلی اتاق رئیس نورهای لیزری و امنیتی با برنامه ای مشخص حرکت می کنند. رئیس حوصله اش از حرف های حسابدار سررفته و برای نشنیدن، دستهایش را بر روی گوشهایش می گذارد. 
همان سگ کوچک و پشمالو بر روی میز رئیس نشسته است و با دقت به آنها نگاه می کند. مستخدم لیوان رئیس را (همان ماگی که کارمند اتاق بایگانی درونش تف کرده بود) مقابل او گذاشته و پوشه ی اتاق بایگانی را به دست او می سپارد. مستخدم ماگ رئیس را از چایی پر می کند. کف بالا می آید. گوش های سگ تکان خورده و زبان درازش لیسی به روی پوزه اش می کشد.
مستخدم یک کاسه ی بزرگ مشکی را مقابل سگ رئیس می گذارد. در داخل کاسه پرتره ی سگ چاپ شده است. شیر بر روی تصویر سگ ریخته شده و عکس ناپدید می شود. سگ زوزه ای به معنای تشکر کشیده و شیر را لیس  می زند.
رئیس با دقت در حال مطالعه ی مدارک داخل پوشه است. مستخدم این بار ماگ حسابدار را مقابلش می گذارد و او هم دوباره به نشانه ی نخواستن سریعا عصایش را بر روی ماگ می گذارد. ناراحتی از صورتش می بارد. گویا دوست دارد برخیزد و رئیس را زیر مشت و لگد بگیرد .
اطلاعات امنیتی حسابدار بر روی صفحه ی مانیتور رئیس ظاهر می شود و رئیس با فشار انگشتش مواردی را تیک می زند. صفحه با حرکت مخصوص دست رئیس ناپدید می شود. او سریعا مهری برداشته و بر روی یکی از برگه های داخل پوشه که شامل عکس حسابدار و اثر ده انگشت اوست می کوبد. مهر ضربدری ست قرمز، به نشانه ی ابطال که بر روی عکس حسابدار زده شده است. رئیس برگه را برداشته و آن را به داخل دستگاه کاغذ خردکن می سپارد. سگ خمیازه ای کشیده و به سرعت به رئیس نگاه می کند. رئیس سرش را به سمت حسابدار چرخانده و با وقاحت به چشم های او زل می زند. پره های فلزی دستگاه کاغذخردکن با عجله می چرخند و کاغذ را به قطعاتی ریز، خُرد می کنند.
رئیس برخاسته و پوشه را با حالتی مهربانانه اما تصنعی به حسابدار تقدیم می کند. حسابدار با بی اعتنایی از سرجایش رنمی خیزد و مستخدم هم نگاهش را از آنها می گیرد و ترجیح می دهد زودتر از اتاق خارج شود .

 7  - داخلی – دم ظهر – سالن منشی
مستخدم از اتاق رئیس وارد سالن منشی می شود. بر روی صفحه ی مانیتور منشی، نقشه ای به چشم می خورد که در آن اتاقی به رنگ قرمز چشمک می زند. منشی با انگشتش بر روی آن کلیک کرده و چراغ سبز می شود. به روی مستخدم Tilt می کنیم. مستخدم به راه افتاده و هنوز از سالن خارج نشده سریعا متوقف می شود. (گویا اتفاقی در شرف افتادن است)
جوانی قد بلند با لباسی رسمی وارد شرکت شده و به سمت سالن منشی پیش می آید. او ارباب رجوعی با موهای بلوند و بلند است که لباس فرم هم بر تن ندارد. (گویا بار اول است که وارد این شرکت شده، چرا که فضا به شدت برایش ناآشناست)
سری به نشانه ی سلام برای مستخدم و منشی تکان می دهد. منشی محترمانه دستش را به نشانه ی تعارف برای نشستن دراز می کند. مستخدم که هنوز سرجایش ایستاده است و پشت به آنهاست ، سریعا چشمهایش را می بندد. در همین آن، کارمند اخراج شده از اتاق رئیس خارج شده و در اتاق را با عصبانیت می کوبد. (در دست او، همان عصای سفید و چوبی به چشم می خورد) منشی از ترس زهره ترک می شود. مستخدم چشمهایش را باز کرده و از اتاق خارج می شود.کارمند اخراج شده متوقف شده و با ناراحتی به جوان تازه وارد نگاهی می کند. منشی دستش را برای ارباب رجوع، به معنای "بفرمائید داخل اتاق رئیس " دراز می کند. عصبانیتِ حسابدار اخراج شده دوچندان شده و سریعا ولی لنگان لنگان از کنار آنها گذشته و از سالن خارج می شود.

 8  - خارجی – دم ظهر – محوطه ی بیرونی شرکت
حسابدار اخراجی با ناراحتی زیاد، از در خروجی شرکت خارج می شود. او لباسهایش را عوض کرده است. ظاهر ساختمان شرکت به شدت مخوف و غریب است و حضور این ساختمان مرتفع و سیمانی در میان یک مزرعه ی گندم، به شدت ذهنی و غیرعینی می نماید.

 9  - داخلی – بعدازظهر – اتاق آرشیو
دوربین از دید مستخدم به یکی از درهای بسته ی شرکت نزدیک می شود. دریچه ای کوچک در میان در باز شده و آدمی درشت هیکل با ماسکی بر روی چهره ظاهر می شود. در پشت سر او لیوان های زیادی در داخل قفسه چیده شده اند که تصاویر اشخاص روی لیوان ها، به هیچ وجه آشنا نیست. دست مستخدم وارد قاب شده و ماگ حسابدار اخراج شده را به او می سپارد. دریچه بسته می شود و ماگ در داخل قفسه گذاشته می شود .
برش به : کارت پسر وارد دستگاه ساعت زن می شود ... ساعت 4 بعدازظهر.


 10  - داخلی – صبح – اتاق مستخدم
چرخ دنده های پشت ساعت می چرخند و صدای تیک تاک تولید می کنند. چشمان جوان رو به دوربین باز می شود. ساعت شماطه دار ساعت یک ربع به 8 را نشان می دهد. چشمان درشت مستخدم باز است و بدون هیچ لرزش و پلک زدنی به سقف خیره مانده است. ماگ منشی بر روی سینه ی او، با نفس های آرامش بالا و پائین می رود. انگشت شصتش به آرامی لیوان دختر را لمس می کند. ساعت به صدا در آمده و انگشت او بلافاصله ضامن آنرا نگه می دارد. دوربین از دور به نزدش می آید. بر خواسته و جرعه ای از آب لیوان می نوشد و به عکس دختر نگاه می کند.

 11  - داخلی – صبح – ساختمان شرکت
پسر در حالیکه ماگ منشی در دستش است، از زیرزمین تاریک خارج می شود. مسیری را طی می کند. چند قفل در را باز می کند. پله هایی را بالا می رود و در نهایت با باز کردن یک در، وارد شرکت محل کارش می شود. (تازه متوجه می شویم که او در زیرزمین این شرکت زندگی می کند) از داخل ، در ورودی و اصلی شرکت را باز می کند. کارت پسر وارد دستگاه ساعت زن می شود. 8 صبح.  

 12  - داخلی – صبح – اتاق حسابدار
در راهروهای شرکت ، مستخدم با چرخ دستی اش به پیش می رود. در کنار دیوارها کارتن های زیادی از محصولات این شرکت به چشم می خورند. دوربین وارد اتاق حسابدار سابقِ شده وبه میزش نزدیک می شود. کسیکه پشت میز او نشسته است، از خواب بیدار شده و به ما لبخند می زند. او همان جوان ارباب رجوع دیروزی ست که تازه موهای سرش را تراشیده است و به جای کارمند قبلی استخدام شده است. ماگ در جلوی تصویر گذاشته می شود. عکس روی ماگ ، چهره ی همین جوان تازه وارد است . قوری ماگ را از چایی پر کرده و او سری به قصد تشکر تکان می دهد.

 13  - داخلی – ظهر – اتاق منشی
پسر وارد سالن منشی می شود. چند کارگر در حال جابجایی یک آئینه ی بزرگ هستند و از کنار او عبور می کنند. منشی در حال حل کردن جدول سودوکوست. کاملا بر روی آن تمرکز کرده است ولی هیچ خانه را پرنکرده است. همینکه ورود مستخدم را می بیند سرش را کمی بالا می آورد. چرخ مستخدم خاموش شده و دست اوماگ خالی منشی را از روی میز بر روی چرخ دستی می گذارد. به جدول سودوکوی دختر نگاهی می اندازد. آرام مداد را از دست دختر برداشته و چند خانه را به سرعت پر می کند. مداد را پس می دهد. دختر هاج و واج مانده و سریعا به اعداد نوشته شده نگاه می کند. از کنار تصویر منشی بر روی لیوان، چهره مبهوت دختر را در عمق تصویر مشاهده می کنیم. چرخ دستی روشن شده و لیوان دور می شود.

 14  - داخلی – ظهر – اتاق پذیرایی
بر روی چرخ دستی بطری های زیادی به رنگ سبز و قهوه ای چیده شده است. مستخدم به نقطه ای نامعلوم خیره مانده است و انگشت نشانه اش به آهستگی بر روی یک بطری سبزرنگ قرار می گیرد. صدای باز شدن در بطری و ریخته شدن نوشیدنی به گوش می رسد و با برداشته شدن انگشت مستخدم، صدا به سرعت قطع می شود.
از راهرو وارد اتاق پذیرایی می شویم. کنار در اتاق پذیرایی باز پیکتوگرامی در همین راستا (قاشق و چنگال) به چشم می خورد. سرظهر است. دور میز طویل پذیرایی، به غیر از خود رئیس که سر میز ایستاده است ، 6 مهمان دیگر (بدون لباس اونیفرم – کاملا رسمی) حضور دارند که به صورت متقارن ( 3 تایی ) روبروی هم ایستاده اند و ظرف های خود را از غذا پر می کنند.
بر روی سینه ی تمام افراد، بر روی کت هایشان، کارت های لمینت شده ای به رنگ قرمز نصب شده است (کارت مهمانان). همه در حال خوردن ناهار و بحث و گفتگو هستند. میز ناهار با سلیقه ای چشمگیر، از غذاهایی گیاهی و متفاوت چیده شده است. تمام ظروف روی میز، سفالی و به رنگ سبز و آبی ست و از بلندگوهای این اتاق موسیقی گوشنواز کلاسیک پخش می شود.
چرخ دستی اش روبروی رئیس می ایستد. رئیس نگاهی به نوشیدنی های روی میز کرده و دستش به آرامی همان بطری سبز رنگ مخصوص را برمی دارد. مستخدم بلافاصله سرش را چرخانده و به یکی از مهمانان خیره می شود. به لیوان آبی که مقابل دست اوست زوم می کند. او پارچه ی نظافتش را برداشته و به سمت مهمان می رود. همینکه به کنار مهمان می رسد، دست مهمان به لیوان آب خورده و لیوان واژگون می شود. پسر سریعا آب روی میز را می گیرد. مهمان بابت اشتباهش سری تکان می دهد. میز خشک می شود.

 15  - داخلی – ظهر – بیرون شرکت
حسابدار اخراج شده با همان عصا و لباس های شخصی اش، آرام آرام به در ورودی اداره نزدیک می شود. در اداره را با تردید باز می کند. هیچکس در سالن نیست. سریعا نامه ای را از پیراهنش درآورده و به داخل صندوق پیشنهادات و انتقادات کنار در ورودی می اندازد.

 16  - داخلی – ظهر – اتاق پذیرایی و دم در شرکت
در اتاق پذیرایی ، مستخدم سریعا سرش را چرخانده و متوقف می شود. انگار که اتفاقی افتاده است. او به سرعت دسته کلیدش را برداشته و از اتاق خارج می شود.
برش به : حسابدار اخراجی در میان گندمزار دور می شود.
برش به : دسته کلید مستخدم به صندوق مربوطه نزدیک می شود.
برشه به : نامه به دست رئیس نزدیک می شود.
رئیس نامه را باز کرده و مشغول خواندنش می شود. عصبانی شده، رنگ صورتش قرمز شده و سرفه اش می گیرد. مستخدم باز سریعا جاخورده و از اتاق خارج می شود. از پله هایی پایین رفته ، پیچ هایی را می پیچد و از راهروی سالنی وارد آشپزخانه می شود و از سبدی یک چاقوی میوه خوری تمیز را برداشته و به سرعت مسیر طی شده را برمی گردد. کارد در مقابل تصویر به اتاق پذیرایی نزدیک می شود.
رئیس با چاقو قطعه ای میوه برداشته و در دهان می گذارد، ولی وقتی چاقو را بر لبه ی میز می گذارد، چاقو سُرخورده و بر روی زمین می افتد. مستخدم وارد اتاق پذیرایی شده و آرام به سمت رئیس می رود. رئیس متوجه ی نگاه مهمانانش می شود، لبخندی ساختگی زده و نامه را پاره می کند.
مستخدم به کنارش رسیده و به آرامی چاقوی تمیز را کنار بشقاب او می گذارد. رئیس نامه ی پاره شده را به دست مستخدم می سپارد، گویا اصلا متوجه ی کار مستخدم نشده است.
زمان روی مانیتور دستگاه  ساعت زن ، از 15:59 به 16:00 تغییر می کند ... کارت بلافاصله زده می شود.

17  - داخلی – شب – محل زندگی مستخدم
چرخ دنده ها تیک تاک می کنند. پسر در سر جایش دراز کشیده است. لیوان منشی در آغوش اوست. سمعکش را از گوشش درآورده و بر روی تاقچه ی کنارش می گذارد.


18  - داخلی – صبح – اتاق رئیس 
ساعت روی دستگاه کارت زن از روی 8:59 دقیقه به 9 می رسد. رئیس در حال چسباندن درِ چند نامه ی محرمانه است. با هر زبانی که بر چسب در پاکت ها می زند، سگ او نیز زبانش را درآورده و بر روی پوزه ی خود می کشد. شباهتی قریب بین او و سگش شکل می گیرد. رئیس سریعا نامه ها را مهر زده (بارکد و مهر لوگوی شرکت) و به دست مستخدم می دهد. مستخدم هم سری از روی اطاعت تکان داده و از اتاق خارج می شود .

 19  - داخلی/خارجی – صبح – داخل و خارج شرکت
او با چرخش به سالن منشی برمی گردد. منشی هدفون در گوشش است و بر روی جدول سودوکو متمرکز شده است. جدول سودوکو تغییر زیادی نکرده است. چند کارگر یک باکس فلزی بزرگ (شامل چند کارتن از محصولات شرکت) را جابجا می کنند. وقتی پسر به انتهای سالن می رسد، حسابدار جدید را می بیند که با عجله از اتاقش خارج شده و با لبخندی وارد دستشویی می شود. مستخدم با نامه های در دستش از در شرکت خارج می شود. او وارد فضای بیرونی شده و از راه باریکی که میان گندمزار ایجاد شده است به طرف یک صندوق پستی زردرنگ می رود. در میانه ی مسیرش لحظه ای متوقف شده و چشمش به حسابدار اخراجی می افتد که در حال آمدن به سمت ساختمان شرکت است. به کمک موسیقی و ضرب آهنگ تصاویر، تعلیقی در حال شکل گرفتن است.
حسابدار به نزدیک او رسیده و با عصبانیت عصایش را به کناری پرتاب می کند و با نشان دادن یک تفنگ دولول قدیمی، مسیرش را به سمت ساختمان شرکت ادامه می دهد. مستخدم هم براه افتاده ، کنار صندوق پستی رسیده و نامه ها را درون آن می اندازد.
حسابدار وارد شرکت می شود. کسی داخل سالن نیست. به اطرافش نگاهی انداخته و به سمت اتاق رختکن می رود. او از رختکن خارج می شود و در حالیکه لباسهای اونیفرم اصلی اش را پوشیده، لباسهای شخصی خودش را به درون سطل آشغال می اندازد.
به جلوی اتاق سابق خودش می رسد و به داخل سرکی می کشد. او ناگهان چشمش به حسابدار جدید می افتد و از ناراحتی سرش را پائین انداخته و اسلحه را رو به او بالا می گیرد. از روی آئینه ی مقابل حسابدار جدید، او را می بینیم که با وحشت گوشی تلفن را گذاشته و از سر جایش بلند می شود.
مستخدم که نامه ها را به داخل صندوق انداخته است، بر می گردد و چند قدم جلوتر نرفته، بطور کاملا ناگهانی متوقف می شود. حسابدار سابق که در آستانه ی در اتاق حسابداری ایستاده است با جنونی زیاد شلیک کرده و گلوله را در مغز حسابدار جدید خالی می کند. مغز او بر روی کارتن های پشت سرش می پاشد. مستخدم می دود و باز متوقف می شود.
برشی کوتاه به کارمندان بخش بایگانی که سراسیمه وارد سالن شده و حسابدار اخراجی با یک تیرهوایی آنها را بر می گرداند. برشی کوتاه از تصویر منشی که انگار صدایی شنفته است و با تعجب هدفون خود را در می آورد. مستخدم می دود.
حسابدار اخراجی خود را به نزدیک اتاق رئیس می رساند. منشی سریعا برخواسته و جلوی در اتاق رئیس سدمعبر می کند. حسابدار با اسلحه اش تهدید و اشاره می کند که منشی از جلوی در اتاق رئیس کنار برود. مستخدم لحظه ای ایستاده و این بار باسرعتی دیوانه وار از سرجایش کنده شده و به سمت ساختمان می شتابد. همینکه وارد سالن می شود گلوله در مغز منشی جای گرفته و مغز او بر روی در اتاق رئیس پاشیده می شود. حسابدار اخراجی با دیدن مستخدم دستپاچه شده  و گلوله ای را هم در مغز او خالی می کند .


 20  - داخلی – صبح – اتاق مستخدم
پسر از خواب بیدار می شود. ساعت به صدا درآمده است. او هراسان است و چشمش به ماگ منشی می افتد که انگار از دستش رها شده است و بر روی زمین افتاده است. زمینِ کنارِ ماگ خیس شده است. (او سکانس های 18و19 را خواب دیده است ... تمام اتفاقات بعدی را با ریتمی سریع تر تصور کنید) او از سرجایش بر خواسته و ماگ را بر می دارد.
برش به : یک قرص به درون ماگ منشی انداخته می شود.

 21  - داخلی – صبح – سالن شرکت
کارت سریعا زده می شود. 8 صبح.
دوربین به سمت منشی نزدیک می شود. از دور می بینیم که او باز بر روی جدول متمرکز شده است. همینکه آمدن مستخدم را احساس می کند، برخاسته و چیزی را در دستش پنهان کرده و دستها را سریعا به نشانه ی گل یا پوچ مقابل او می گیرد. ماگ گذاشته شده و قوری آرام چایی بر روی قرص می ریزد (این لحظه از چشمان منشی مخفی ست و او حواسش به گل یا پوچ است). مستخدم لبخندی ساختگی زده و دست گل را نشان می دهد. منشی باز از حدس درست او حیرت زده می شود. مستخدم مداد او را برداشته و سریعا چند خانه ی دیگر را پر می کند و کاملا خونسرد و بی تفاوت به سمت اتاق رئیس می رود. چشمان منشی گرد  می شود. او سریعا قند را (گل) از همان دستش به داخل قندان برگردانده و با تعجب به جدول خیره می شود.

 22  - داخلی – صبح – اتاق رئیس
مستخدم وارد اتاق رئیس شده و ماگ او را پر می کند. کاسه ی سگ را مقابل او گذاشته و آن را از شیر پر می کند. او با تی خیس راهروی اتاق رئیس را تمیز می کند. ساعت دستگاه کارت زن به 8:45 دقیقه می رسد (مستخدم می خواهد که زمان بگذرد، تا هم قرص خواب آور بر منشی اثر کند و هم رئیس نامه ها را مهر زده و به دست او بسپارد) سگ با زوزه ای کوتاه از کنار او عبور می کند.
منشی چایی را می خورد. رئیس در حال امضا کردن نامه ها و چسباندن در پاکت هاست. ساعت بالاخره 9 می شود. منشی چند خمیازه ی کوتاه می کشد و به آرامی سرش را بر روی میز می گذارد. موسیقی جان می گیرد. رئیس سریعا نامه ها را مهر زده (بارکد و مهر لوگوی شرکت) و با مهر و موم کردن در پاکت ها، آنها را به دست مستخدم می دهد. مستخدم سری از روی اطاعت تکان داده و از اتاق خارج می شود .

 23  - داخلی/خارجی – صبح – داخل و خارج شرکت
مستخدم با چرخش به اتاق منشی برمی گردد. منشی سرش را بر روی میز گذاشته و کاملا به خواب رفته است. چند کارگر یک باکس فلزی بزرگ را جابجا می کنند.
وقتی پسر به انتهای سالن می رسد، حسابدار جدید را می بیند که با عجله از اتاقش خارج شده و با لبخندی وارد دستشویی می شود. مستخدم چرخ دستی اش را متوقف کرده و بی سر و صدا به سمت در دستشویی می رود. دسته کلید را درآورده و آرام درِ دستشویی را قفل می کند.
مستخدم با نامه های در دستش از در شرکت خارج می شود. وارد فضای بیرونی شده و از همان راه باریک میان گندمزار به طرف صندوق پستی می رود. در میانه ی مسیرش متوقف شده و چشمش به حسابدار اخراجی می افتد که در حال آمدن به سمت اوست. حسابدار به نزدیک او رسیده و با عصبانیت عصایش را به کناری پرتاب می کند و با نشان دادن یک تفنگ دولول قدیمی مسیرش را به سمت ساختمان شرکت ادامه می دهد. مستخدم براه افتاده و در کنار صندوق پستی مکثی کرده و نامه ها را به درون آن می اندازد.
حسابدار لباسهایش را به درون سطل آشغال انداخته و با اونیفرم اصلی و تفنگ دولولش از رختکن خارج می شود. برشی کوتاه به کارمندان بایگانی که سراسیمه وارد سالن شده و حسابدار اخراجی با یک تیرهوایی آنها را دور می کند.
به سمت اتاق منشی و رئیس در حال رفتن است که ناگهان متوقف می شود. به داخل اتاقش نگاهی می اندازد. کسی به چشم نمی خورد. به راه افتاده و دوربین به روی در دستشویی pan می کند. دستگیره ی در پائین آمده ولی در باز نمی شود. حسابدار جدید چند بار این کار را تکرار کرده و شروع به کوبیدن در  دستشویی می کند که ما تنها صدای این اتفاق را خواهیم شنید.
زنگ های آلارم شرکت به صدا در آمده و تمام کارمندان با وحشت به درون راهروها می ریزند. مستخدم که نامه ها را به داخل صندوق انداخته است، بر می گردد و سریعا به سمت دستشویی رفته و آرام در قفل شده را باز می کند.
او با عجله فرار می کند و حسابدار جدید که گمان کرده در همچنان قفل است، محکم در را فشار داده و در بصورت ناگهانی باز می شود. تعجب می کند. (تصور می کند که در گیر کرده است!)
مستخدم به آستانه ی سالن منشی می رسد. به او نگاه می کند که در خوابی شیرین فرو رفته است. ثانیه ای می گذرد و ناگهان صدای پارس های سگ رئیس به گوش می رسد که این صدا با شنیدن صدای مهیب شلیکی از اتاق رئیس قطع شده و سکوتی خالص حکمفرما می شود. دوباره صدای دو شلیک پیاپی بلند می شود. منشی با گیجی سرش را بلند کرده و با دیدن مستخدم که روبروی او ایستاده است لبخندی با معنا می زند. لبخندش توسط پسر به گرمی پاسخ داده می شود. او دوباره سرش را گذاشته و به خواب می رود. صدای آلارم ها دوباره ادامه پیدا کرده و از صدای شلیکها کارمندان زیادی خودشان را به اتاق رئیس می رسانند .
موسیقی ادامه پیدا می کند و ناگهان صدای پارس های سگ، ضعیف شده و ناله ای بلند از او به گوش می رسد. تصویر به سیاهی برش خورده و نام فیلم می آید.

 24  - داخلی– صبح – اتاق آرشیو و اتاق رئیس
دوربین از دید مستخدم به همان در اتاق آرشیو نزدیک می شود. دریچه ی کوچک باز شده و مستخدم همان کاسه ی شیرِ سگ را به مسئول اتاق آرشیو می سپارد. دریچه بسته شده و کاسه ی سگ کنار همان ماگ های دیگر در قفسه ای خالی گذاشته می شود.
برش به : ماگ رئیس جلوی او گذاشته می شود و قوری آنرا از چایی پر می کند. عکس روی ماگ رئیس تغییر کرده است. بر روی پیشانی رئیس یک چسب زخم و بر دور گردنش، یک گردن بند بزرگ فیزیوتراپی به چشم می خورد. در عمق، تصویر چهره ی اصلی رئیس، کاملا با این وضعیت انطباق دارد.
تیتراژ ادامه پیدا می کند ...





کاظم ملایی
اردی بهشت 1388